سفارش تبلیغ
صبا ویژن
طعم گس مرگ - وبلاگ به دوش

طعم گس مرگ

جمعه 87 اردیبهشت 27 ساعت 3:51 عصر

به مناسبت پخش فیلم سینمایی «به جامانده» از شبکه تهران

فرض کنید یک روز صبح از خواب بلند شوید و ببینید که هنوز خوابید!
یا وقتی از خیابان رد می شوید ناگهان خودتان را ببینید که روی زمین افتاده اید و یک عده بالای سرتان ایستاده اند!
یا هنگامی که بالای درخت رفته اید تا توت بخورید جنازه خودتان را روی زمین ببینید در حالی که مقدار زیادی خون از سرتان روی زمین ریخته!
یا خیلی راحت در حال حرف زدن با دوستانتان هستید که ناگهان نگاه دوستانتان به شما عوض می شود و یک دفعه می گویند«چی شد؟» و منتظر نمی شوند تا شما بگویید «چی چی شد؟» و به سمتتان هجوم می آورند و شما که می خواهید فرار کنید می بینید که خودتان ولو شدید روی زمین و انگار که مرده اید!
یا نمی دانم یکی دیگر از حالت های مرگ را که برای هرکسی در هرحالی قابل تصور است تصور کنید...

حالا وقت آن است که یک نفر بیاید پیش شما و خودش را «کارگزار مرگ»،«نماینده خدا»،«مسئول بردن تو» یا هرچیزی و یا هرکسی که بویی از مرگ دارد کند؛چه حسی پیدا می کنید؟
البته شاید برخی ها مثل من از این جناب کارگزار-که یک شباهت هایی به عزرائیل و یا مامورین قبض روح دارد- بخواهند که به آنها مهلت بدهد تا برخی کارهایشان را انجام دهند...
هرچند فکر نمی کنم مهلتی در کار باشد چرا که اگر بود مطمئنا این جناب کارگزار به خدمتمان نمی رسید،حالا فوقش مهلت هم داد؛آنوقت می خواهید چکار کنید؟

حالا فکر کنید یک نفر بیاید تمام اینها را-در حالت سنتی اش- بنویسد -که بشود سیاحت غرب- یا -در حالت مدرنش- تبدیل به فیلم کند و از شما بخواهد که برای فهمیدن طعم مرگ خود را به جای شخصیت اصلی فیلم یا داستان بگذارید،و از شما بخواهد در آن مهلت باقی مانده کسی را پیدا کنید تا حاضر باشد به جای شما بمیرد!

کار سختی است اینکه آدم از کسانی که روزی چندین بار فدایت شوم را بر زبان می آورند بخواهد که به جای او بمیرند؛یا از پدر و مادر کسی که امیدی به زنده ماندش نیست بخواهد که فرزندشان را فدای نمردن او کنند.

اصلا زندگی هرچند تلخ، از اینجا به بعد تلخ تر است چرا که «تمام شیرینی زندگی به اینه که زمان و مکان مرگت با خبر نباشی»...
اصلا «گاهی اوقات مهلت باعث میشه که به جایی برسی که آرزوی مرگ کنی»...

و اینجاست که نویسنده از شما می خواهد «حالا که انتخاب شدی تا بدونی زمانش کی هست پس خوب تمامش کن» و همینطور از شمایی که نمی دانید زمانش کی هست می خواهد تا آنچنان زندگی کنی که گویی فرداست؛غافل از اینکه امام حسن مجتبی(علیه السلام) می گویند :«آنچنان برای زندگی بکوش که گویی تا ابد زنگی خواهی کرد،و آنچنان برای آخرتت بکوش که گویی فردا خواهی مرد.»

اما حلوای لن ترانی همان است که تا نخوری ندانی؛پس تنها راه چشیدن طعم مرگ آنست که بایستی به انتظار تا زمانش برسد و فراموش نکنی که شاید فردا باشد و شاید تا چندین هزار سال نباشد...

پ.ن
1- فیلم به جا مانده با تمام اشکال هایش باز هم برای اینکه به خودمان بیاییم خوب بود
2- اما نباید از انصاف گذشت،هیچ فیلمی به اندازه «گاهی به آسمان نگاه کن» کمال تبریزی در بیان مفهوم مرگ موفق نبود هر چند خالی از اشکال هم نبود.


نوشته شده توسط : حسن قاسم زاده

نظرات دیگران [ نظر]



لیست کل یادداشت های این وبلاگ

ستاره سهیل(اپیزود دوم)
[عناوین آرشیوشده]